تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
خاطره 447
نوشته شده بتاریخ بیستم امرداد ماه سال یک هزار و سیصد و نود و دو هجری خورشیدی


گاهی پیش میاد که تو کار سرنوشت می مونم!
چی فکر میکنی و چی میشه!
خدایا! بزرگیت رو شکر!
نمیدونم با انتخابی که کردم چه حسی نسبت به من داری خدایا؟!
ولی خودت خوب می دونی چرا این انتخاب رو کردم!
خودت می دونی تنها دلیلی که بلاعث شد خلاف حرفم عمل کنم چی بود؟!
باید کاری میکردم خدای من!
دیدی چقدر کار و تلاش کردم, دیدی چقدر سنجیدم تا این تصمیم رو گرفتم!
شاید کمی این تصمیم گیری برام سخت بود اما الان ناراحت نیستم از گرفتن این تصمیم!
بازهم دوستش دارم!
اینجا!همین دیروز!شاید قبل از دیروز! آغاز فصل جدیدی در زندگی من بود! اینجا آغاز دوباره ی من بود!
خدایا خیلی چیزها هست که باید تغییر کنه!
خدایا!
شاهد باش!
من خلاف حرفم عمل نکردم!
به اندازه ی کافی پای حرفم واستادم و هرچی بدی دیدم, خوبی کردم! به قیمت ناراحتی خودم بقیه رو شاد کردم! به قیمت نابودی خودم حتی! قبول کن باید یک تصمیم دیگه می گرفتم! دل پدر و مادرم داشت می شکست, باید یک اتفاق رخ می داد! و من از این تغییر خوشحالم! اونها هم خوشحالند! همه خوشحالیم!
خدایا!
هیچوقت معنی اون نشونه ای رو که فرستادی نفهمیدم! اونطور که فکر می کردم نبود! اصلا نیود! شاید من خیلی عجول بودم! چند شب پیش که مشاعره بود، از به زبان آوردن اون نشونه شرم داشتم! انگاار که لال شده بودم! شاید دیگه اصلا مهم نبود و این اصلا خوب نیست!
دیشب عقد کردیم و همگی خوشحال بودن! من از تصمیم خودم راضی هستم و از اعمال گذشته هم احساس شرمندگی نمی کنم. من کرامت انسانی رو در حد اعلا حفظ کردم ...
و همچنان حفظ خواهم کرد و آن را به شریک زندگی خودم خواهم آموخت! همه اش را خواهم آموخت بدون ذره ای کوتاهی ...
آنقدر خواهم آموخت تا به هدف خودم برسم! بخت با من یار بود که ستاره شناس شدم! ستاره شناسی باعث می شود به حقارت خود در این دنیا پی ببریم و بفهمیم درون خود چه بی اندازه عظیم هستیم! باعث می شود بدانیم وقتی در نقطه ای حقیر زندگی می کنیم بهتر است باهم مهربان باشیم و حتی فکر امر دیگری غیر از مهربانی را نکنیم!
ما حقارتی داریم که هیچ وجودی منهای وجود او عظمتش را درک نمی کند!
این ما هستیم! میلیاردها نوع بشر بر نقطه ای کوچک! با میلیاردها تصمیم! و این یکی از تصمیمات زندگی من است و با همه ی مشکلاتش که به جان خواهم خرید.



طبقه بندی: یکم نجومی، یکم خودم،
برچسب ها: ابراهیم عطائی، عقد، ستاره شناس، خدا، کرامت، انسان، همسر،
[ چهارشنبه ششم شهریورماه سال 1392 ] [ 05:16 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
شاگردم از تهران به مشهد رسید ...
با کلی ذوق و شوق زنگ زد و گفت واااااای! چه آسمون قشنگی ....
داشتم از تعجب شاخ در میاوردم ...
اونوقت من از آسمون بیرجند ناراضی هستم ...
به کجا داریم می ریم؟؟؟
چرا در سیستم نورپردازی شهر دقت نمیکنیم؟؟؟
ما با 10 درصد این نور هم می تونیم یه شهر روشن داشته باشیم و هم آسمانی تاریک ....
اونوقت فقط به این دلیل که هزینه بر هست از انجام اصلاحات دست می کشیم ...
بگذریم از مزیت های فراوانی که رفع شدن آلودگی نوری داره
اما...
یه چیزیو میگم که تا تهش رو بخونین
طولی نمیکشه که برای فرزندان ما واژه هایی مثل ستاره واقعا گنگ و نامفهوم خواهد بود ، یا شاید براشون دیگه تبدیل به افسانه ، رویا و یا داستان بشه ...
طبیعت موجودات زنده در خطره ...
و آسمان یک طبیعت زندست ....
لطفا هوشیار باشید.



طبقه بندی: یکم نجومی، یکم خودم، یکم جدی،
برچسب ها: آلودگی نوری، ابراهیم عطائی، بیرجند، نجوم، ستاره، شاگرد،
[ پنجشنبه سی و یکم مردادماه سال 1392 ] [ 12:34 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
هوا سرده نه؟؟؟
بووووووو!!!
بعدش حسابی به خودشون میلرزن!
گاهی اونقدر سردشون میشه که میگن ای کاش نمی اومدیم!
ولی من به این کار ها کاری ندارم!
گاهی هم راهنماییشون می کنم! لباس گرم و خوردنی های انرژی زا! چیزی که آدم رو گرم کنه!و .....
 ولی درست کردنه آتیش نه!
منجم جماعت تا تهش باید بدون آتیش شب رو سر کنه! مگه این گه دیگه کارش با آسمون تموم بشه!
حیف نیست؟؟
آسمون به این قشنگی! اصلا محشر!
تو شهر کویری! یه شب بعد بارون! اصلا ستاره ها داد میزنن!
همیشه اگه تنها باشم بین اوقات نوردهی فیلم عکاسی دراز میگشم به آسمون ذل میزنم ( جلو بچه ها یکم سختمه ) بعدش شروع می کنم به شمردن شهاب ها و ماهواره ها!
یا چپ چپ نگاه کردن به آسمون به امید این که فلان جرم رو رصد کنم!
هوا سرده که باشه!
آسمون با این هیبت بالا سر آدم! سرما کیلو چند؟





طبقه بندی: یکم نجومی، یکم خودم،
[ سه شنبه هفدهم بهمنماه سال 1391 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب