نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

و به جد که این بنده ی حقیر در بد روزگاری قرار دارد

آنچنان که در این روزگار

ایامی را به سعی و تلاش در تمام امور گذرانده

و ایامی چون اکنون را در کسلی و خمودگی که حتی کسی نیست بلکه با او اندکی سخن گویم

آنچنان که طلب از ایزد منان دارم این روزگار را هرچه سریع تر از سر من بگزراند بلکه روزهای بعدی به از کنونم باشد.

خداوندا تو خود عالمی بر درد من درمانی نازل فرمای تا آن کنم




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم،
[ سه شنبه پنجم بهمنماه سال 1389 ] [ 10:29 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

دیروز همه چی آروم بود و آروم گذشت

امروز هم همه چی آرومه

می دونم همیشه آروم نمی مونه

می دونم دوباره یه اتفاقی میفته که این ساحل آرامش رو به هم می زنه

همه تو زندیگیشون سعی و تلاش می کنن تا به یه زندگی آروم برسن غافل از این هستن که خوشبختی زندگی همین موانع هستش که سر راهشونه

پس بهتره که در لحظه لحظه ی زندگیمون خوشبختی رو حس کنیم و به قول بچه های آمار و ریاضی این یه شرط لازمه!!! اما شاید کافی نباشه!

قدم اول اینه!

بقیشم خدا روزی رسونه!!!!




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم،
[ یکشنبه سوم بهمنماه سال 1389 ] [ 10:55 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

دیشب حالم خیلی بد بود

دیشب هیچ همصحبتی نداشتم

دلم می خواست گریه کنم

دراز کشیدم و پتوم رو کشیدم رو صورتم

خیلی دلم گرفت

اشکام خشک شده بود

می خواستم مویینه کنم و خدا خدا کنم

نتونستم

لیاقت دو کلمه حرف رو هم نداشتم

دیشب با تمام گرفتگی هاش برام گذشت

صبح که بیدار شدم

پرده های اتاق رو زدم کنار

دیدم ابرها به جای من گریه کردن

گریه کردن و همه جا رو شستن

ای کاش دیشب تو کوچه می خوابیدم

بلکه منم شسته می شدم و گناهانم بخشوده می شد

خدایا!

می دونم گناهکارم

می دونم عمل خیری ندارم

می دونم هر چی میخوام صواب کنم کباب می شم

اما

تو خدایی و من بنده ی تو

دیشب دایی مصطفی تو فیس بوک آیه های اول و دوم سوره ی عصر رو معنی کرده بود

راست می گفت

قطعا همه ی ما در خسران هستیم

خدایا به دادمون برس

این میون دست منم بگیر




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم خودم،
[ پنجشنبه سی ام دیماه سال 1389 ] [ 09:15 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

تو این چند سالی که تو زمین زندگی کردم

بدی زیاد دیدم

زیاد کسایی بودن که در حقم بدی کردن و بعد هم راهشون رو کشیدن و رفتن

من هم ازشون ناراحت شدم

اما هر وقت به بدی هاشون نگاه می کنم و به یاد میارم که چه بلاهایی که به سرم آوردن

می گم حلالشون کردم

اگه حلال نکنم و نبخشم چی کار کنم

اگه به دل بگیرم این جز اعصاب خوردی واسه من چیز دیگه ای نداره

پس اونا رو عفو می کنم

آخه می گن اون دنیا آدمی که از گناهان بقیه نمی گذشته نباید انتظار این رو داشته باشه که بقیه هم از گناهان اون بگذرن!!!

من که گذشتم!

حالا اگه بقیه هم از من بگذرن که چه بهتر!

اگر هم حلال نکردن انشاالله اون دنیا بالاخره باهم حساب می کنیم




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم خودم،
[ دوشنبه بیست و هفتم دیماه سال 1389 ] [ 09:04 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

الو الو

صدام میاد؟!؟!

میرزا داره صحبت می کنه

مطمئنین صدام میاد؟

ولی من اینطور فکر نمی کنم!

دو روز تمام هستش دارم تو گوش یکی داد میزنم

صدام رو نمی شنوه!!!!!

میگه می خوام تنها باشم

خدا برام کافیه!

حرفشم درسته

خدا واسه ی هممون کافیه

از سرمون هم زیاده

به قول بچه های ریاضی شرط لازم و کافی فقط خداست

یا به قول خودم خدا بخواد هر احتمال صفری برابر یک میشه

اما

با این همه حال دلش گرفته

با این کارش من رو هم داره بر می گردونه به سر خونه ی اولم

همون خونه ای که چند روز پیش توش بودم

نباید به تنهایی عادت کنه

خدا اون رو میون یه جامعه خلق کرده که بره و با مردم باشه

بره و تنها نباشه

من که نمی تونم بود و نبودم رو بهش گزارش بدم همیشه که

اومدیم و من به دقیقه دیگه سرم و گذاشتم و مردم

اون موقع چی جوری باید بهش بگم که من مردم

خوب نمی فهمه بعدش آه و نالش میشه توشم تو اون دنیا

که چرا بنده ی ما رو ناراحت می کنی؟؟

میگه اگه از تنهایی در بیام دوباره تنها میشم و بر می گردم سر خونه ی اول

حرفش اصلا درست نیست

من اون رو دوسش دارم

اگه براش اهمیت قائل نبودم واسم مهم نبود که الان داره چی کار می کنه

اما حالا واسم مهمه

ولی نمی دونم چی باید بگم در جواب این حرفش

خداییش تو این یکی کم آوردم

حالا که شما داری این ارسال رو می خونی

برو تو بخش نظرات و کمکش کن

رهنماییش کن

باهاش صحبت کن بلکه از خر شیطون بیاد پایین

مطمئنم اونم نظرت رو می خونه

ممنونم

میرزا بهار

 

 




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم،
[ شنبه هجدهم دیماه سال 1389 ] [ 08:59 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

امروز

نمیدونم روز چندم قطع ارتباطات هستش

نشمردم

دل و دماغشو ندارم

دیشب بعد از جلسه قرآن خیلی فکر کردم

به جایی نرسیدم

فقط ترسیدم

یه مرتبه هول برم داشت

دفتر خاطراتم رو بستم

رفتم یکم درس بخونم

یه یک ساعتی هم درس خوندم

دوباره رفتم تو فکر

بازم ترسیدم

دلم لرزید

ولی یه چیزی یادم اومد که از این ستون به اون ستون فرجه

یکم آروم شدم

صلاح کار دست خداست

خدا به خیر کنه




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم خودم،
[ چهارشنبه پانزدهم دیماه سال 1389 ] [ 10:46 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

خدایا!!!!

اینجا کجاست؟!

کجا آوردیم؟!

اینا چیه بهم دادی؟!؟!

................


ادامه حرفم

طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم خودم، یکم جدی،
[ سه شنبه چهاردهم دیماه سال 1389 ] [ 10:38 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ حرف دل تو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic