تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

همیشه بهش میگم ممنون که کنارم بودی!

یه چشمک میزنه و میگه من که کاری نکردم!

می دونم که داره الکی میگه! خیلی کارا واسم کرده!

خیلی از وقتش رو واسه من گذاشته!

اما با این همه حال بازم میگه من که کاری نکردم!!!

خوب به حساب خودش نمیخواد ریا شه!!! :دی

هرچی باشه اونم برام یه دوسته شایدم فراتر از یک دوست!!

کدوم دوستی بوده که داشته باشمش و دوستش نداشته باشم؟؟ نبوده دیگه!!! اینم دوستمه و از جونم دوستش دارم!

من که دوستامو ول نمیکنم!!! سریش تر از این حرفام!!

کاش همیشه دوستیا همینجوری بمونه! کاش هیچ وقت هیچ وقت تغییر نکنه!

کاش دلی پینه نخوره!

کاش غبار آلود نشه!

کاش همیشه مثل خورشید نورانی باشه!

می دونم گاهی اوقات خیلی از دست هم دیگه دلگیر شدیم! می دونم خیلی ناراحتش کردم! از حق نگذریم که گاهی بوده که حالم و گرفته! ولی هرچی باشه دوستمه!!!!

آخه یکی بگه مگه مگس از رو شیرینی بلند میشه؟؟؟ 

 




طبقه بندی: یکم عاطفی، یکم خودم،
[ یکشنبه چهارم دیماه سال 1390 ] [ 07:57 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

اول به نام خدا

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!به سلامتیش که هرچی بود و شد از من ناقص بود رو بخشید!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!به سلامتیش که هرچی بود و شد از من ناقص بود رو بخشید!بعد هم گفت یعنی تو منو نمیشناسی نمیدونی بدل نمیگیرم!!!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!به سلامتیش که هرچی بود و شد از من ناقص بود رو بخشید!بعد هم گفت یعنی تو منو نمیشناسی نمیدونی بدل نمیگیرم!!!آخه اونقدر دیدش بزرگ بود که خودشو به زمین و آدماش محدود نکنه!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!به سلامتیش که هرچی بود و شد از من ناقص بود رو بخشید!بعد هم گفت یعنی تو منو نمیشناسی نمیدونی بدل نمیگیرم!!!آخه اونقدر دیدش بزرگ بود که خودشو به زمین و آدماش محدود نکنه!خوب دریای آب که تو کوزه جا نمیشه!

اول به نام خدا بعدش برای بهترین دوستم که بهم مهربونی رو یاد داد که بعدش یادم افتاد آدمای واقعا خوب چقدر کم هستن تو این دنیا ! آخه نگاهش بدنیا یه جور دیگه بود!یه چیز دیگه بود!اون موقع ها نفهمیدم چی میگفت و کی هست و نیست! به افتخارش که بهم فهموند عشق چی بود و من چی فکر میکردم!بعدشم معلوم شد عاشق واقعی کیه و من....!به سلامتیش که هرچی بود و شد از من ناقص بود رو بخشید!بعد هم گفت یعنی تو منو نمیشناسی نمیدونی بدل نمیگیرم!!!آخه اونقدر دیدش بزرگ بود که خودشو به زمین و آدماش محدود نکنه!خوب دریای آب که تو کوزه جا نمیشه!چون اونقدر برای عزیز بود و ارزش داشت که دارم مینویسم برای همون دوستم تا بدونه که چقدر برام عزیزه!

تا بدونه چقدر دوستش دارم!

آخه دوست داشتن هم از اون درسایی بود که بهم یاد داد!




طبقه بندی: یکم عاطفی، یکم خودم،
[ پنجشنبه هفدهم آذرماه سال 1390 ] [ 10:00 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

فریاد!

خدایا! فریاد!

عالم! فریاد!

آدم! فریاد!

میرزا باز دوباره داری جار میزنی؟

نمیتونم!این یکی از حدم فراتره!!!

فریاد! یالطیف!فریاد!

میرزا داد و بیداد نکن!

نمیشه!خدایا!این دیگه چی بود؟

خدایا مشکلاتم دوباره جدی شدن! یه مدتی به شوخی باهاشون سر میکردم!

میدونم که کنار من هستی خدا!!!

این فغان ها همه از ضعف ایمان خدا!!

فریاد که از دستم برفت!




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم،
[ جمعه بیست و هفتم آبانماه سال 1390 ] [ 08:37 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
گاهی! فقط گاهی .......
همین گاه و بیگاهی که داری میخندی یا سرگرم کار روزانه ای یا داری به فکرت استراحت می دهی .......
همین بیگاه ها .......
که با یادت سر میشود ......
و نمیدانم بیگاه های تو با یاد که سر میشود!!!!
گاه ها ارزش یاد من را ندارند ........
یاذ انسان ها را فقط در بیگاه داشته باش ......
ارزش بیشتری نداریم .......
من هم چندان جایی در بین جماعت اشرف مخلوقات ندارم ........
از آنها دل خوشی ندارم .......
هرکدام از آنها در گاه های خود و حقیقت من، دلم را میشکنند!!!!
از مرد و زن و دوست و دشمن ............
این چه دلی است که دست همه به آن رسید و هرکس یک باری آن را شکست و حالا دلم پر از وصله و پینه هست!!!!!
دیگر نشان دادنی نیست......
تنگ شدنی هم نیست ........
بود و نبودش یکی است ........
دست تو هم رسید ............
خواهی بشکن خواه دگر کن ................
خیالت راحت این دل دیگر بردنی نیست .....
دیگر مثل 20 سال پیش صاف و صیقلی و نورانی نیست!!!
اثر انگشت دستان کثیف همه در آن هست !!!!!!!
ترک همه در آن هویداست!!!!
حال این هم تو خواهی بشکن خواه دگر کن .....





طبقه بندی: یکم عاطفی، یکم خودم،
[ دوشنبه بیست و سوم آبانماه سال 1390 ] [ 10:29 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

با یه شكلات شروع شد
من یه شكلات گذاشتم تو دستش
اونم یه شكلات گذاشت تو دستِ من
من بچه بودم،اونم بچه بود
سرم بالا كردم،سرش بالا كرد
دید كه منو می شناسه.....خندیدم
گفت:دوستیــــم
گفتم:دوست ِ دوست
گفت:تا كجا
گفتم: دوستــــــــی كه "تا" نداره
گفت: تا مرگ ..........خندیدمُ گفتم : من كه گفتم تــــا نداره
گفت:باشه، تــــا پس از مرگ
گفتم:نـــه نـــه نـــه، تا نداره
گفت:قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده میشن؛یعنی زندگی پس از مرگ
بازم باهم دوستیم...تا بهشت،تا جهنم...تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستیـــــــم
خندیدمُ گفتم:تو براش تا هركجا كه دلت می خواد یه تـــا بزار
اصلا یه تا بكش از سر این دنیا تـــا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمی زارم
نگام كرد .... نگاش كردم
باور نمی كرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستی ِ ما تــــا داشته باشه
دوستی ِ بدونِ تا رو نمی فهمید
گفت:بیا برا دوستیــــــمون یه نشونه بزاریم
گفتم:باشه،تو بزار
گفت: شكــــــلات
هربار كه همدیگرو می بینیم،یه شكلات ماله تو،یكی ماله من،باشه؟
گفتم:باشه
هربار یه شكلات می زاشتم تو دستش،اونم یه شكلات تو دست من
باز همدیگرو نگاه می كردیم
یعنی كه دوستیم....دوست ِ دوست
من تندی شكلاتمُ باز می كردم،می زاشتم تو دهنمُ تند تند می مكیدم
می گفت:شكمو...تو دوستِ شكموی منی و شكلاتشُ می زاشت تو یه صندوقچه ی كوچولوی قشنگ
می گفتم:بخــــــورش ..... می گفت :تموم میشه ،می خوام تموم نشــه برای همیشه بمونه
صندوقش پر از شكلات شده بود ...هیچ كدومشو نمی خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن یا كِرما ،اونوقت چیكار می كنی؟
گفت:مواظبشون هستم..می گفت:می خوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم
و من شكلاتامو می زاشتم توی دهنمُ می گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستی كه تا نداره

یك سال،2سال،4سال،7سال،10سال....20 سالش شده
اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه ی شكلاتامو خوردم...اون همه ی شكلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی كنه...می خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
میگه :میرم اما زود بر می گردم
من كه می دونم،می ره و بر نمی گرده
یادش رفت شكلات به من بده...من كه یادم نرفته
یه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم این برای خوردنی، یه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،
اینم آخــــــرین شكلات برای صندوقِ كوچیكت
یادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتاش...هر دوتا رو خورد
خندیدم،می دونستم دوستی ِ من تـــا نداره
می دونستم دوستی ِ اون تـــا داره، مثل همیشه
خوب شد همه ی شكلاتامو خوردم
اما اون هیچ كدومشو نخورده

حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی می خواد بکنه ؟؟؟




طبقه بندی: یکم عاطفی،
[ سه شنبه بیست و دوم شهریورماه سال 1390 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ بگو ]

باران

موهبت الهی

در نود بارید

باورم نمی شد در کویر هم چنین ولوله ای برپا کند

عکس آسمان در زمین پیدا شد

پرواز عقاب ها در سی و پنج کیلومتری شهر

برفراز کوه ها

جریان زندگی را برایم ثابت کرد




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی،
[ شنبه ششم فروردینماه سال 1390 ] [ 07:16 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
خدایا!
می دونم جز تو کسی رو ندارم!
خدایا !
می دونم کسی واسه ی حرفام و اعمالم و دلایلم به اندازه ی یک پول سیاه هم ارزش قائل نیست.
می دونم هرچی واسه ی هرکی گفتم یک گوشش رو در کرد و اون یکی رو دروازه
خدایا!
می دونی که بیخود نگفتم!
واسه همه ی حرفام دلیل داشتم! یه دلیل کاملا منطقی!
اما هیچ کی گوش نکرد!
عزیزترین ها و نزدیک ترین ها هم گوش نکردن و جاش پشتم رو خالی کردن و به ریشم خندیدن و شایدم کلی مسخرم کردن از این که به حساب خودشون تونستن من رو دور بزنن!
اونایی هم که از من دورن از روی ترحم و یا شایدم جد حرفم رو خرده تاییدی کردن و رفتن
خدایا! 
دلم پر از درده!
با این که گفتم همه چیزشون برام اهمیت داره، ولی بازم ........
می بینی خدا چه آسون با چندتا بهونه ی کوچولو یا چندتا حرف نسنجیده ، چه خوب دهن آدم رو می دوزن!؟
چه راحت پشت آدم رو خالی می کنن؟
جدا فکر می کنن کی هستن؟
نمی دونن که من الان حالم بده و بالاخره بهتر میشم.
 چند روز دیگه که عاقبت اعمالشون رو دیدن متوجه میشن! اون موقع می فهمن اون کسی که اونقدر بهش به خاطر سادگیش خندیدن داشت بهشون چی رو گوش زد می کرد؟! برن تا سرشون به سنگ ندانم کاری هاشون بخوره!
خدایا سردمه!
خرده شرری هست که خودم رو باهاش گرم کنم؟



طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم، یکم جدی،
[ دوشنبه دوم اسفندماه سال 1389 ] [ 07:01 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

دیروز تو فیس بوک یه نوشته یا بهتر بگم یه خاطره از روز تولد پسر عموم که 25 بهمن بود رو خوندم

خیلی تحت تاثیر نوشته اش قرار گرفتم

راستش یکم دلم گرفت

اون نوشته به شرح زیر هستش:

<<

دیروز , بهترین روز زندگیم بود ! بااینکه اولین روز تولدی بود که هیچ هدیه ای نگرفتم ! ولی فوق العاده بود !

ازهمه ممنونم ! اونایی که تبریک گفتن , اونایی که نگفتن ! اونایی که شیرینیشو خوردن , اونایی که قند داشتن ! اونایی که قراره بخورن ! از استاد رستمی ! از اون برادری که باتوم زد پشتم ! از اون یکی دیگه که بهم گفت گل پسر ! از اون پسری که سر میدون انقلاب دستگیر شد ! از اون برادر بسیجی دیگه که جلو فرهنگستان شیلنگ دستش بود داد میزد " بی پدرا فک میکنن مملکت صاحاب نداره !" کلا ممنون ! هیجان انگیز ناک آلود ترین روز تفلدم رو داشتم !!!!

<<

 




طبقه بندی: یکم عاطفی،
[ یکشنبه یکم اسفندماه سال 1389 ] [ 12:23 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
الان که دارم این پست رو می نویسم حس می کنم خیلی تنهام
اگرچه یه جورتیی قشنگه!
از کودکیم تنهایی رو دوست داشتم!!
فرصتی هست برای این که  به خودم و بقیه و کارهایی که انجام دادم فکر کنم!
به درد می خوره!
تو به کتابی خوندم از اتفاقات منفی زندگیم به وجه مثبت استفاده کنم
ویژگی تنهایی هم واسه من تو همینه
تنها که میشم سفره ی دلم باز میشه اما دهنم بستست!!
آروم می گیرم و فقط و فقط فکر می کنم!
فکر و یادآوری خاطرات و ثبتشون



طبقه بندی: یکم عاطفی، یکم خودم،
[ یکشنبه بیست و چهارم بهمنماه سال 1389 ] [ 10:10 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که کسی هیچ ز من یاد نکرد

جز غم که هزاز آفرین بر غم باد




طبقه بندی: یکم عاطفی، یکم خودم،
[ سه شنبه نوزدهم بهمنماه سال 1389 ] [ 12:48 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب