تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

در حالت کلی اگه کسی رو دوست داشته باشی و بهش بگی دوسش نداری تناقض نیست!!

در حالت کلی اگه درس خون باشی و تو درسات مشروط شی، تناقض نیست!!

درحالت کلی اگه یه خونه ی محکم بسازی و بعدش تو یه زلزله خونت خراب شه، بازم تناقض نیست!

در حالت کلی اگه بگن زمین جای امنی هست و تو ببینی که نیست، بازم تناقض نیست!

در حالت کلی اصلا تناقضی نیست!!!

چون همه ی ما از بعد چهارم یا همون گذر زمان خودمون غافل شدیم و زمان و زمان ها میگذرن و ما همچنان با گزاره های قدیمی زندگی می کنیم و اینجاست که تناقض های ظاهری سر یاز می کنه ......!

زمان باعث میشه کسی رو که خیلی دوسش داری ازش متنفر بشی! باعث میشه یه سال درس خون باشی و سال بعدش نه! باعث میشه خونه ای رو که توپ تکونش نمیداد یه زلزله ی 1 ریشتری از پا درش بیاره! باعث میشه که عمر زمین تموم بشه و زمین به یک جهنم تبدیل بشه!!!

دیدی!!!

هیچ کدوم از اینها تناقض نبود!!!!

صرفا به همین خاطر هست که من هر چند وقت از دوستای جونجونیم بگیر برو تا بقال سر کوچه و آقا موشه ی تو زیر زمین، سوالای تکراری میپرسم! چون می خوام بدونم گذر زمان تو این مدت با ذهن و طرز تفکر اونها چه کرده!!!! شاید برای اونا پرسیدن و گفتن حرفهای تکراری خنده دار بنظر برسه اما واسه ی من نیست! اگه گاهگاهی بهشون میگم دوستشون دارم به این خاطر هست که بدونن زمان هنوز کاری نکرده که از علاقم بهشون کم بشه! و اگر ازشون می پرسم دوستم دارن یا نه چون می خوام بدونم که چه گذشته!!!!!

اما تناقض اونجایی به وجود میاد که هنوز زمان ملال این رو که به اندازه ی کافی بگذره پیدا نکرده!!!! وقتی در یک زمان خیلی کوتاه از کسی که حالا یا دوسش دارین یا نه دو تا حرف با معانی مخالف میشنوی میتونی برداشت کنی که طرف حرف متناقض زده یا به قولی تقریبا داره بهت دروغ میگه!!!!!

این که کسی که گفته دوستت داره جور دیگه ای باهات رفتار کنه

این که ادعا کنی درسخون هستی و فردا نمرت آبروت رو ببره

این که خونه ای بسازی و ادعا کنی محکمه در حالی که همون روز اول کچش ترک میکنه!!!

این که یه جا بین صلح طلب ها بگی زمین جای خوبی هست بین جنگ طلب ها برعکس

تو این جور جهانی همه چی تناقض هست!

همه چی دورغ هست و ریا و دورنگی و ..............

همه چی جز صفات نیکو!

پس بسنج و بگو!




طبقه بندی: یکم خودم،
[ سه شنبه سوم آبانماه سال 1390 ] [ 12:30 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب