تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
خدایا!
می دونم جز تو کسی رو ندارم!
خدایا !
می دونم کسی واسه ی حرفام و اعمالم و دلایلم به اندازه ی یک پول سیاه هم ارزش قائل نیست.
می دونم هرچی واسه ی هرکی گفتم یک گوشش رو در کرد و اون یکی رو دروازه
خدایا!
می دونی که بیخود نگفتم!
واسه همه ی حرفام دلیل داشتم! یه دلیل کاملا منطقی!
اما هیچ کی گوش نکرد!
عزیزترین ها و نزدیک ترین ها هم گوش نکردن و جاش پشتم رو خالی کردن و به ریشم خندیدن و شایدم کلی مسخرم کردن از این که به حساب خودشون تونستن من رو دور بزنن!
اونایی هم که از من دورن از روی ترحم و یا شایدم جد حرفم رو خرده تاییدی کردن و رفتن
خدایا! 
دلم پر از درده!
با این که گفتم همه چیزشون برام اهمیت داره، ولی بازم ........
می بینی خدا چه آسون با چندتا بهونه ی کوچولو یا چندتا حرف نسنجیده ، چه خوب دهن آدم رو می دوزن!؟
چه راحت پشت آدم رو خالی می کنن؟
جدا فکر می کنن کی هستن؟
نمی دونن که من الان حالم بده و بالاخره بهتر میشم.
 چند روز دیگه که عاقبت اعمالشون رو دیدن متوجه میشن! اون موقع می فهمن اون کسی که اونقدر بهش به خاطر سادگیش خندیدن داشت بهشون چی رو گوش زد می کرد؟! برن تا سرشون به سنگ ندانم کاری هاشون بخوره!
خدایا سردمه!
خرده شرری هست که خودم رو باهاش گرم کنم؟



طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم، یکم جدی،
[ دوشنبه دوم اسفندماه سال 1389 ] [ 07:01 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

دیروز تو فیس بوک یه نوشته یا بهتر بگم یه خاطره از روز تولد پسر عموم که 25 بهمن بود رو خوندم

خیلی تحت تاثیر نوشته اش قرار گرفتم

راستش یکم دلم گرفت

اون نوشته به شرح زیر هستش:

<<

دیروز , بهترین روز زندگیم بود ! بااینکه اولین روز تولدی بود که هیچ هدیه ای نگرفتم ! ولی فوق العاده بود !

ازهمه ممنونم ! اونایی که تبریک گفتن , اونایی که نگفتن ! اونایی که شیرینیشو خوردن , اونایی که قند داشتن ! اونایی که قراره بخورن ! از استاد رستمی ! از اون برادری که باتوم زد پشتم ! از اون یکی دیگه که بهم گفت گل پسر ! از اون پسری که سر میدون انقلاب دستگیر شد ! از اون برادر بسیجی دیگه که جلو فرهنگستان شیلنگ دستش بود داد میزد " بی پدرا فک میکنن مملکت صاحاب نداره !" کلا ممنون ! هیجان انگیز ناک آلود ترین روز تفلدم رو داشتم !!!!

<<

 




طبقه بندی: یکم عاطفی،
[ یکشنبه یکم اسفندماه سال 1389 ] [ 12:23 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب