تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
دلم گرفت!!!!!!
بس که اومدم و رفتم و خیری از این ها ندیدم دلم گرفت!
از ولایت آمدم و اینجا زمین گیر شدم دلم گرفت!
سنگی بودن چه قدر بده!!!!!
خشت زدن چه قدر زشته!!!!!!!
دل کسی رو شکوندن چه قدر زجر آوره!!!!
خدااااااااااااااااااااااااااااااا!
چرا صدام به هیچ جا نمی رسه!؟
گفتم اینجا حرفم رو بزنم. به زمینی ها خوب و بدی رو که درکشون کردم بگم.
اما اینا از اونی که فکر می کردم خیلی سنگی ترن!
دریغ از یک قطره آب و دریغ ازذره ای آبی!
خدایا!
این دنیا ارزونی بنده هات!
این زندگی که بهم دادی، ممنون، اما دیگه نمی خوامش!
حرفم رو دارم به همه با صداقت تمام میگم اما همه حرفشون رو درست و حسابی بهم نمی گن!
خدایا!
صدای میرزا بهارالدین بهت می رسه؟
خدایا دیگه دارم به قدرتت کافر میشم!
دیگه دارم به یگانگیت کافر میشم!
خدایا به دادم نرسی تا دو روز دیگه از دایره ی اسلام هم خارج میشم!
آی خدا!!!!!
این کوفتی کجاست که من بخت برگشته رو آوردی توش؟
نمی خوام، دلم گرفت از اینجا
خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهربانترین مهربانان!!!
کسی که همیشه اول همه ی حرفام و نامه ها و دست نوشته هام نوشتم بخشنده ی بخشایشگر!!!
مگه من چه گناهی کردم؟!
اصلا اگه نخوام تو این کره زندگی کنم، کی و باید ببینم؟
خدایا جدا از دست بنده هات خستم برس به دادم!!!!!
خسته شدم بس دستام و به بالا بلند کردم و خواستمت و مستجاب نکردی!
حالا دستام خیلی درد می کنن!
خدایا دیگه دارم نا امید میشم!




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم عاطفی، یکم خودم،
[ یکشنبه دهم بهمنماه سال 1389 ] [ 06:47 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]

بحث سر زورکی عاشق کردنه!

همین عشق هایی که اولش فکر می کنیم تاریخی ترین عشقه......

آره

یه جورایی شبیه به هوس!!!

لبت رو گاز نگیر، اینقدر نگو پناه برخدا! نگو میرزا این چه حرفیه؟!

حقیقته و حقیقت داره و جز راست هم نباید گفت ولی این راست را باید گفت

هی به هم نگاه می کنن و هی زل میزنه و به معنی واقعی می خواد اون رو به زور نگاهش عاشق خودش کنه

که چی؟!

که بعد بشه یه عشقی که تو داستانا بنویسنش

یکی از بچه ها می گفت نمی خوام عاشق بشم

راست می گفت. تو این احوال کی عاشق میشه

به یک جمله خیلی اعتقاد دارم

این که زندگی خیلی از ما ها هیچ شباهتی به فیلم و سریال های تو تلویزیون نداره!

اگه یاد بگیریم ایجاد احساس تو دل بنده های پاک خدا زوری نیست و بزاریم طبیعت آدم ها سیر طبیعیش رو طی کنه همه چی از نظر من خوب میشه!!

بیاید یاد  بگیریم گه مفهوم به حق عشق چیزی فراتر از این حرفاست!

به قول شاعر:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد


[ شنبه نهم بهمنماه سال 1389 ] [ 01:26 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب