تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
خوب  ....
اول اینکه وبسایتم دوباره پکید و تا وقتی از نو راه بیفته اینجا می نویسم
خوبه که آدم یه وبلاگ محض احتیاط داشته باشه ها! ( تف تو ریا )
ولی.....
تو این مدت یکی از اتفاقات جالبی که افتاد این بود که پراید یهویی رفت بالا! بعد من یه جایی از یه بنده خدایی به نام ابراهیم رها یه مطلبی رو در این باره خوندم، حالا حیفم میاد اینجا نزارمش!
<<

روزگار، ما را به جایی رسانده كه به پراید نامه بنویسیم. (فكر كن!) پراید عزیزم، شنیده‌ام مرز هجده میلیون تومان را رد كرده‌ای.‌ای قشنگ‌تر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و... كلا بچه‌های محل دزدن و خدای نكرده زبانم لال یكجا تو رو می‌دزدند.

پراید خوبم، انژكتورت را قربان، ‌ای لاستیكت تو حلقم، ‌ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ‌ای دور رینگت بگردم، فكر می‌كردی یك زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسوولان هجده میلیون تومان بشوی؟!

ای پراید، ‌ای نازنین، ‌ای ماكسیما مخفی، ‌ای طرح ژنریك بنز، ‌ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی كه می‌توان لنت‌هایت را طوطیای چشم كرد. تو الان در موقعیتی هستی كه دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفی‌تر است! تو چنان مقام و منزلتی داری كه مردم عاشق جیب چاك تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر می‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سایپا سر در كارخانه‌اش بیلبورد بزند «این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا».

>>


کلا ترکیدم! نمی دونستم بخندم یا گریه کنم! مثل یه لیوان که وقتی تازه از ماشن ظرف شویی درش میاری گرمه، بعد بلافاصله بزاریش تو فریزر! اصلا یه وضعی!

حالا از این اتفاق عجیب تر این بود که روش های ناپارامتری رو افتادم و عجیب تر از همه این بود که فرآیندهای تصادفی به هر زور زاری بود پاس گردانیده شد! ( به لطف استاد!)


اما .....

تو مدتی که وبسایت براه بود یه بار دیدم یه نامرد از خدا بی خبری اومده دوتا از بهترین مطالبم رو پاک کرده! یکیش یه مطلب بود راجع به دوربین های دوچشمی که تو بخش نجوم گذاشته بودم! یکیش هم نظر دوستانم بود در رابطه با خودم که تو بخش نوشته های متفرقه بود! خوش بختانه بخش آمار ( تا ابد پاینده باد ) از این گزندها مصون ماند! :دی

اول از همه ضمن ضمن آرزوی تیره بختی برای اون هکر نامرد اعلام میکنم من از رو نمیرم! تا حالا وبسایت 3بار پکیده! اگه 300 بار دیگه هم بهش حمله بشه ها باز از نو درستش می کنم! مگه شهر هرته اینجا؟؟؟ ( خوب یکم هست از حق نگذریم)


اما حالا اون دیدگاه هایی که دوستانم نسبت به من داشتند رو میخوام دوباره اینجا بزارم اونم صرفا جهت ریا! تا کورشود هرآن کس که نتوان دید:


نفر اولی که نظر داد:

<<

سلام ابراهیم دوست عزیزم

ابراهیم جون خرابی سرور دست منم نبود چون سایت منم آف بود 

وقتی بهم sms زدی و دعوتم کردی به یه بازی تو سایتت اول فکر کردم بازی فلش هست.آمدم تو سایت دنبال یه فایل فلش میگشتم:))

اما درمورد خودت.نمیدونم چی بگم والا.من اینطوری میشناسمش.یکی که واقعا باهاش راحتم ، با تیپش هم حال میکنم لایک داره  مثل یه تلفن مشاوره میمونه! یعنی زنگ میزنی بهش میگه برای دریافت مشاوره عدد 1 برای رفتن به بیرون و قدم زدن عدد 2 و… و تماس با اپراتور عدد 0 را وارد نمایید
فقط میدونم که ما بهش میگیم ابی جون !

موفق باشی

>>

جواب من : یعنی مرام رفیق قدیمی به این میگن! اصلا آب شدم! ولی من هر چی بعد از تماس با خونتون این شماره 9 رو میزنم وبسایتم بالا نمیاد!!! نمی خوای برگردی؟؟؟ :دی



نفر دومی که نظر داد:

<<

سلام،چکارجالبی انجام دادین!خیلی خوبه!همه دوست دارن خودشون رو از دیدگاه دیگرون ببینه ولی هرکسی جرئت اینکاررو پیدا نمیکنه واین یه کار بزرگه و شهامت زیادی میخواد آدم از دیگرون بخواد نظرشون رو نسبت به اون بگن،از خوبی هاو بدیهاش بگن،از خاطرات خوب و بد باهاش بگن و…واز این مهمتر اینه که میتونه حس انتقادپذیریشوتقویت کنه.
البته من مدت زیادی نیست که شمارومیشناسم وشاید نتونم نظردرستی در این باره بدم ولی در این مدت اینجوری برداشت کردم که شما قلب مهربانی داریدوازنوشته های حقیقی هم متوجه شدم که حرفها ،افکارورفتاروکردار دیگران خیلی زود روی شما تاثیر میذاره و شاید هم باعث ناراحتی شما میشه.
البته اینا فقط نظرات من بود واون چیزی که من برداشت کردم وشایدنظربقیه ویا خود شما چیزدیگه ای باشه.
موفق باشید!

>>


جواب من : شما لطف دارین! البته الان یکم برام جای سوال پیش اومده! خصوصا از وقتی که رویه فکریم رو تغییر دادم! به هرحال اون مدتی رو هم که به عنوان مدرس نجوم در خدمت شما بودم از بهترین لحظات در فعالیت های نجومیم بود! بازم ممنون از این که قابل دونستین!



نفر سومی که نظر داد :


<<

سلام خوبی؟وقتی میگی راجع به تو بنویسم اولش راحت به نظر میرسه اما وقتی دستم به کیبورد میرسه..
تو آدم مهربون و خوش قلبی هستی،همیشه سعی میکنی آدم هایی رو که دوست داری شاد کنی حتی به قیمت ناراحت شدن خودت!!احساس تنهایی میکنی و این خیلی اذیتت میکنه.زندگی با همین تنهایی ها بی معرفتیها سختیها عشق های خفه شده!!و…زیباست!
بعضی وقتا گیر سه پیچ میدی به من!!میری رو اعصابم!
دلم میخواست قدرتشو داشتم تا میتونستم تو رو از چیزی که اذیتت میکنه دور کنم.
در ضمن اصولا خیلی ناله میکنی.هر کسی تو زندگیش مشکلاتی داره که به نظرش بزرگن!!

>>


جواب من : من ناله میکنم؟؟ خدا رو شکر که جای من نیستی!!! خوب البته نوشتن یک انشا مثل حل کردن یک مسئله ی ریاضی هستش! وقتی یه حل یک مسئله ی ریاضی رو می خونی راحت تری تا وقتی که خودت میخوای حلش کنی! درضمن وقتی گیر سه پیچ میدم تو هم دوقدم باهام راه بیا! میدونی دیوونه میشم!!! به هر سوی! بازم ممنون! :دی



نفرچهارمی که نظر داد :

<<

سلام ابراهیم جان!
خیلی چیزا ازت یادمه
اول از اینکه خیلی مهربونی
هر کسی رو که به عنوان دوستت قبول کنی، براش سنگ تموم میذاری، که البته این شاید بعضی وقتا به آدم ضربه بزنه چون متاسفانه تو ایران مردم با هم صادق نیستن، همیشه میترسیم حرف دلمونو بزنیم، که البته تو اینجوری نیستی
گاهی وقتا دلم میخواست میتونستم کمکت کنم مخصوصا وقتایی که مشکل داشتی
گاهی اوقات هم احساس می کنم خیلی زندگی رو به خودت سخت میگیری که البته شاید بعضی مواقع حق داری، میدونم سخته خیلی وقتا
اینا چیزایی هستن که فعلا به ذهنم میرسه

>>


جواب من: از این که اینجوری تو ذهنت بودم خیلی خوشحالم! البته دیگه با دوستام مثل قبل رفتار نمی کنم! گفتن خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش! اون مشکلات همچنان هم هست! ولی دیگه تو مجموعه ای که الان واسم در اولویت هستن قرار نداره! هنوزم مثل سابق اذیت میکنه ولی خوب دیگه حوصلش رو ندارم! به قول یه دوستی! منطقی که میشی روزی هزار بار میشکنی!!!


نفر آخری که نظر داد :

<<

خب از کجا شروع کنم ؟ از روزی که از fb رسیدم اینجا و بعد اسم و فامیلت رو گفتم و بعد دعوام کردی یا از روزی که به شکل یک اقای همشهری و منجم پیدات کردم با اعتقاداتی عین خودم ؟ فکر کنم فرقی نداره از کجا بگم ته تهش میرسم همین جا و همین لحظه.اینکه نمیدونم چند وقته حداقل اسمت رو که میشنوم واسم آشنایی حتی اگه ندیده باشمت و باهات حرف نزده باشم.
از دید من آدمی هستی که اصلا زندگی رو سخت نمیگیری.لبخند میزنی و از کنار همه چی راحت میگذری.البته نه علاقه هات مثل اسمون.واسه رسیدن و داشتن اسمون میدونم چقدر زحمت کشیدی و همچنان ادامه میدی.به قول خودت حساب اسمونی ها از بقیه جداس !
از گفتن حرفهای دلت از بیان هر اون چیزی که تو ذهنت داری هیچ ترسی نداری.خیلی راحت حرف میزنی و با آدمهای زندگیت برخورد میکنی که این خیلی خوبه.
اگر روزی روزگاری گذرت به مشهد یا از این به بعد سبزوار افتاد مطمئن باش منجم باش ها از دیدنت خیلی خوشحال میشن اقا
شاد باشی و خوش همیشه !

>>

جواب من: اگه یه نفر باشه که اینجا حرف حساب زده باشه تویی خداییش! از اینکه خاطرات رو اینقدر خوب یادم آوردی ممنون! و ممنون بابت این همه کلمه های خوب!


یه سری چیزای دیگه هم بود میخواستم بگم که البته یادم نمیاد!

خوب پس فعلنیا!

یاحق!




طبقه بندی: یکم خودم، یکم جدی،
[ شنبه چهاردهم بهمنماه سال 1391 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب