تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

سلام رفقا

حالتون چه طوره؟

هر هشت تایی تون خوبین؟

راستی نودتون مبارک!

عید دیدنی هم رفتین؟

از عزیزی که سال پیش از بین ما رفت خبر گرفتین؟

ببینم هنوز هم پارک کلالی میرین؟ میرین همگی تون یک باره سوار چرخ و فلک شین؟

هنوزم برای تاب سوار شدن تو صف وای میستین؟

هنوزم سرسره رو برعکس میاین بالا؟

هنوز پارک جای خونه ی ما، پارک بهار میرین؟ هنوزم اونجا گرگم به هوا بازی می کنین؟

رفتین مدرسه؟

همون دبستان پسرانه ی سما

چه قدر تو گروه سرود خوندیم سمائی بود هر که ساعی بود!!! شعری بود که آقای مدبر گفته بودش

کسی ازش خبر داره؟

از آقای زارع دوست سراغ گرفتین؟

سال پیش رفتم به دیدنش، اول من رو نشناخت، ولی بعد خندید و باهم روبوسی کردیم! گفت کشک بیرجندی نیاوردی؟ هنوزم کشک بیرجندی می خواست؟!

سراغ معلم ها رو گرفتم، خانم خاص احمدی بازنشسته شده بود، خانم مهدوی رفته یه مدرسه ی دیگه، خانم درستکار از شهر رفته بود. آقای برزگر مجهول الحال بود و آقای قلعه کاهی هم با این که بازنشسته شده بود ولی بازم درس میداد.

آدرس مدرسه ی خانم مهدوی رو گرفتم و رفتم پیشش! نزدیک پارک خودمون بود!

وقتی من رو دید چند لحظه بهم زل زد و یهو بغلم کرد! خشکم زده بود! گریش گرفته بود. گفت این چند سال کجا یهو غیبت زد بچه تربتی؟ ناخواسته انگشتم رو بردم بالا و گفتم اجازه خانم رفتیم بیرجند. نگاهم به انگشتم خشک شد! خندم گرفت! دستم رو گرفت و آوردش پایین .گفت یادت رفته من خاله ات هستم؟ خداییش یادم نرفته بود ولی روم نمی شد! از همون اولشم سختم بود در محیط دوستانه به معلمم بگم خاله! به هزار زور و زحمت گفتم رفتیم بیرجند خاله مریم. گفت چرا بی خبر؟ گفتم فکر کردم خبر دارین اگه می دونستم که مطلع نیستین بهتون می گفتم! گفت چی می خونی؟ گفتم آمار. گفت آمار؟!؟! من اون همه واست زحمت کشیدم که آمار بخونی؟ سرخ شدم و سرم رو انداختم پایین! کلی باهام حرف زد! ازم قول گرفت که بازم به دیدنش یرم! از اون سال هنوز ندیدمش!

اینا رو گفتم که قدر هم رو بدونین و هوای هم رو داشته باشین.

نمی خوام وقتی میام ولایت، کسی ار ما نباشه!

می خوام وقتی میام به دیدنتون هر نه تاییمون باهم بریم سر مزار شیخ جام!




طبقه بندی: یکم خودم،
[ یکشنبه هفتم فروردینماه سال 1390 ] [ 08:34 بعد از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب