تبلیغات
نوشته های حقیقی

نوشته های حقیقی
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم/ بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

امروز بعد از مدت ها اومدم تو نوشته های حقیقی

داشتم روی یه طرز تفکر فکر می کردم

نقشی که اسمش رو گذاشتم لب خندون و دل گریون!!

جالبه نه!

به این فکر می کردم که این زمینی ها دیگه خیلی دارن به مشکلاتم می خندن!

پس چرا باید به کسایی که تو این عالم هستن بگم که از چی ناراحتم؟ اصلا چرا باید ناراحتیم رو بروز بدم؟!

تصمیم گرفتم با همشون بخندم! با دوست و دشمن! با خوب وبد! با مست و عاقل!

می خوام با همگی یه جور رفتار کنم!

درست اینه که آدم همیشه خوش رو باشه !!

حالا مثلا من که مشکلاتم رو به زمینی ها گفتم چی شد؟!

زمینی ها فهمیدن که دلم شکست، فهمیدن تو زندگیم دچار مشکل شدم ، فهمیدن که دوستم فوت کرد و هزار و صد چیز دیگه رو هم فهمیدن اما چه کمکی تونستن بکنن؟!

هیچ کمکی نتونستن بکنن!

شاید اونا مدتی از مشکلاتم خبر داشتن اما هیچ وقت نذاشتن من هم بهشون کمک کنم، و تو غم هاشون شریک باشم ، همش تفره می رفتن؟! آخه فکر می کنن منم مثل اونا رفتار می کنم و به مشکلشون می خندم!!!

عجب دنیایی شده!!!!

با همه ی اینها من هنوز یه بن بست نرسیدم! میرزا هیچ وقت به بن بست نمی رسه ! فقط راهم رو دارم کج می کنم! میرزا واسه هر مشکلش هزار و یک راه حل تو آستینش داره!

این یکی از اوناست. حالا با همه می خوام بخندم! جای این که بگم بدک نیستم، بگم خیلی خوبم هر چند که خیلی بد باشم. همیشه بخندم باهاشون حتی اگه از شدت درد ندونم باید چی کار کنم؟!

درسته که از این جماعت خیلی خوشم نمیاد، درسته که دوست دارم برگردم تو لاک تنهاییم و سرم رو به افکار و کارهای خودم گرم کنم، اما این روش یه مزیت خوبی که داره اینه که باعث میشه همه رو حلال کنم!

هر کسی که هر بلایی به سرم آورده حلالش کردم، همون موقع هم حلال کردم، هرچند که گفته باشم ازش نمی گذرم! اما گذشتم! خوب اون کس چه می فهمه که من واقعا حلالش کردم یا نه!!!! اما میرزا جدا حلالش کرده! ولی به هیچ کدومشون نمی گه!

حالا از این به بعد دیگه میرزا لبش خندونه! دلش هم خندونه ها!!! اما خوب گاهی اوقات گریون هم میشه! اما لبش همیشه رو به بنده های خداش می خنده!




طبقه بندی: یکم اون بالا، یکم خودم،
[ شنبه چهاردهم اسفندماه سال 1389 ] [ 10:43 قبل از ظهر ] [ ابراهیم عطائی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام!
به نوشته های حقیقی خوش آمدین!
ابراهیم عطائی هستم منجم آماتور و مدرس تازه کار نجوم! یه جورایی عشق آسمان شب! با کلی آرزوهای ریز و درشت که تو سرم بالا و پایین می پرن!!
اینجا هم که قدم رنجه کردین وبلاگ شخصی من هست!! که البته مدت ها با نام میرزا بهارالدین توش مطلب میزاشتم!!! اینجا هر دلنوشته ای پیدا میشه از اجتماعی تا حالا و هوای خودم تا خدایی تا نجومی تا ....!
خوبیش هم اینه ک دل نوشته هست و همه چیزش از خودمه!!! برداشت خود خود خودم!!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب